Renault Pars

قصه من و شرکت رنوپارس، قصه سرزمین فرصت های بین المللی و چالش های محلی؛

رد کردن قصه ی آلبوم

از اولین روز های فروردین 1396 بدون کوتاه ترین وقفه ای بعد از جدایی از شرکت قبلی کارم در رنوپارس یا همان رنو ایران شروع شد. و مثل تمام تغییرها هجمه ای از ناشناخته ها در روزهای ابتدایی.
یادم هست اولین بار که پیشنهاد مصاحبه با رنو را شنیدم این جواب را دادم:

آخه یه شرکت خودروسازی که ماشین تولید میکنه و مشتریش رو داره چه تجربه و چه آینده ای تو حوزه دیجیتال مارکتینگ برای من می تونه داشته باشه؟ پس، نه!

ولی به اصرار ندا بیشتر نشستیم و این فرصت رو بررسی کردیم و من فرم را روی سایت پر کردم و شد! و امروز خوشحالم که تصمیم دیگری نگرفتم.
اطمینان امروزم، وامدار خوش اقبالی هم هست که تیم خوبی در بازاریابی رنو حضور داشت اون زمان، که خیلی کمک کننده بود تا در همون ابتدای راه دیجیتال مارکتینگ رنو مانع های پیش روی برداشته بشن و یا ایده ها و خلاقیت های روی کاغذمون بتونن اجرا بشن. اتفاقات و دستاوردهای مهمی از نظر من افتاد و حاصل شد. چندتا از اونها برای من شاخص یا خاطره انگیز شدند.
اولیش دیدن و درک روند «تغییر چهره و تصور از برند در ذهن مخاطب» از برند و محصولات رنو به کمک رسانه های دیجیتال بود. که طبعن اثر مثبتی بر ارزش سودآوری و محبوبیت برای رنو در ایران می تونست بگذاره.
در ادامه، فعال کردن و رشد فضای تعامل با مخاطب و مشتری در رسانه و شبکه های رنو و رسیدن به جایگاهی نخست و مثال زدنی برای سایر تیم های دیجیتال رنو در دنیا. که این رشد حتی منجر به ایجاد و اتصال شبکه های اجتماعی با بخش أمور مشتریان شد.

و همینطور جسارت، اعتماد و اختیاری که داده شد برای راه اندازی چندین کمپین خلاق و بزرگ (ممنون از علیرضا عماد و استفان لغوزا) به کمک دوستان و همکاران خوبی که در «آژانس نت بینا» از میانه راه بهمون ملحق شدن  مثل کمپین #مسیرنو با «اشکان خطیبی»، نمایشگاه «موتورشو تهران» و مسابقات فرمول وان و ترکیب و همکاری با فعالیت های آفلاین و حتی کمپین هایی فوق العاده ای که نشد و در لحظات آخر به لطف تحریمها متوقف شدن، مثل جام جهانی و نمایشگاه عکس لبخند در ترافیک و …